به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی رنج را نباید امتداد داد ، باید مثل یک چاقو که چیزها را می برد و از میان شان می گذرد از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمام شان کنی .
به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن .
به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی مهم نیست که چه اندازه می بخشیم ، بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد .
به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری ، اما هرگز آن را که باتو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد .
به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی توانایی عشق ورزیدن ؛ بزرگ ترین هنر جهان است .
به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی .
به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی کسی که دوستت داره ، همش نگرانته . به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم ، می گه مواظب خودت باش .
به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی ...
#آفتابگردونی_نوشت
برچسب: آفتابگردون,
نویسنده: آرتین کاظمیان